خرید بک لینک
قابلمه کوچیکم به واسطه موم بد جور سوخت و بوش کل خوابگاه رو گرفت یه هفته هم توی ظرف شویی موند تا من سیمش بکشم امروز خدمه گفت قابلمه رو بزار روی گاز از روز اولش سفید تر میشه منم همین کار رو کردم خدایش راست گفت خیلی تمیز شد. حتی سیاهیایی که دورش بود  و نزدیک دو سال میخواستم سیم بکشم تا درست بشه  تمیز شد.خیلی خوشم اومد.مهناز باید می اومد میدید چقد تمیز شده    همیشه بهم میگفت چرا کون قابلمت سوخته

برچسب: قابلمه سیاه شده,شستن قابلمه سیاه شده,تمیزکردن قابلمه سیاه شده, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:35

عاطفه نامزد کرد رفت اهواز   و سرویس طلا و کفش و لوازم آرایشمم گرفت   حتی بعد از اون به من گفت لباس عقدشم بگیرم   منم اینجا رفتم و لباس عقد گرفتم الان باهاش از سرکار تلفتی حرف زدم   گفت که یه مانتو هم گرفته   مادر شوهرش واقعا بفکرشه و براش همه کار میکنه و از هیچی کم نمیزاره اما میگفت که پسره سادست و ... و امروز بهش جواب منفی داده درست میگه حتما اینطوری هست    خب اگه نبود که براش یه عروس مثل بقیه عروسا میگرفت اما عاطفه هم باید سرنوشتش رو بپذیره درسته که یه معایبی هم وجود داره اما خب محاسنی هم قطعا هست .

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:35

دیروز صبح رفتم ترمینال و وسایلی که برام گرفتن اعم از عینکم که بیش از یک ماه نداشتم چون در عقد ع و ف جاگذاشته بودم رو گرفتم و لباس عاطفه رو هم براشون ارسال کردم. الان داشتم با عاطی در تلگرام میچتدیم که گفت همه میگن که خیلی قشنگه و بهش خیلی میاد و این خودش بهترین حرفیه که میتونستم بشوم تا خستگی رفتن و گرفتن لباس از تنم بیاد بیرون. دیشب با زبون روزه بعد از کار رفتم لباس عوض کردم و رفتم مترو مولوی اونجا بالای پله های خروج خدیج ر و دیدم که داشت شماره منو میگرفت منم ناخودآگاه صدا زدم خدیج و اون منو دید واقعا تازه عروس زیبایی شب با هم بودیم برام مرغ درست کرد و تا ساعت سه بیدار موندکه به من افطاری بده   خدارو شگر نیازی به روزه گرفتن نداشتم  ظهر سه تایی با سیروس ناهار خوردیم و من حرکت کردم برای اومدن به کار . 

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:35

دست ع و پای ن ضربه میخوره و این میشه بهونه ای که عاطی عقدشو به هم بزنه 

منم رفتم خونه و پسره رو دیدم     حق با عاطی بود        همون بهتر که از هم جدا شدن      معلوم بود که اونا با هم زندگی نخواهند کرد     

امیدوارم هر جفتشون یه کیس مناسب پیدا کنن

عاطی ازم خواسته بود که برم خونه و اگه نمیخواست نمیرفتم و خوب شد که رفتم که در حق خواهریمون کم نذاشته باشم.

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:35

استاد فراهی   برای درس سمینارش  منو مجبور کرد که مقاله بنویسم روزه اولی که اینو بهم گفت  حالم خیلی بد شد  مقاله نوشتن دردسرای خودشو داشت و پیدا کردن همایشی برای ارائه و همینطورشیوه ارائه مقاله به همایش یه داستان دیگه بود که من همیشه ازش میترسیدم و فکرشم نمیکردم بتونم از عهدش بر بیام.   به کمک راهنمایی های همکلاسیی خوبم آقای پیش بهار همایش رو پیدا کردم و مقاله رو با سختی و در کمتر از دو روز نوشتم و ارسال کردم . و اونجا تایید شد و 180 هزارتومن ناقابل هم تقدیم کردم. اما خیلی خوشحالم که تونستم مقاله ثبت کنم بعد از اون یه اس ام اس شرکت در همایش elconf.ir به دستم میرسه   منم که دیگه داشتن مقاله بهم چسبیده یه مقاله دیگه هم مینویسم و برای اونجا ارسال میکنم و اون هم تایید میشه   این همایشه بین المللیه و از اعتبار بالاتری برخورداره . برای این همایش هم 220 تومن ناقابلافتادم . دوست داشتم حضوری شرکت میکردم اما هزینه حضوری 320  بود....زهرا شاکری از شنیدن خبر اکسپت مقاله هام خیلی خوشحال  شد ... ممنم ازش  که خوشحالی من براش خوشحالیه 

برچسب: مقاله,مقاله isi,مقاله نویسی, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:35

من و عطا و زهرا خونه ندا دعوت بودیم .. ندا از خونشون گفت که عیدی برامون آورده و شیرینی ولی ماکه رفتیم از شیرینی خبری نبود... از اینکارا ندا زیاد میکنه... زهرا هم که هیچ ... اوضاعش خیلی خیطه الان دو ماه و ده روزه که از عروسیشون میگذره اما انگار نه انگار...


برچسب: خونه نداریم,خونه ندارم,خونه ندا جناب, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:34

عزیزه بالاخره به هدفش رسید و با وامی که گرفته بود یه خونه کرایه کرد منم رفتم پیشش خونش ر

برچسب: اسبابکشی,اسبابکشی اسان,کارتن اسبابکشی, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:34

یه عالمه نوشتمو نوشتم و مودم قط شد و همش پاک شد ... غمگینم .... منتظری الان داره برام نسکافه درست میکنه ... عصبیم 

برچسب: پریدن پلک,پریدن از ارتفاع کم,پریدن چشم, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:34

سخته دلتو بزنی به دریا و بگی بزار این دل هم پر بزنه با خودت میگی بزار یه بار هم که شده بهش گوش بدم دیگه این دلته که میکشدت  نمیدونی کجا نمی دونی چطور فقط پر میزنه و تو میریبعد یه حس سرخوشی بهت دست میده ، مرزی رو برای خودت نمیزاری شروع میکنی به گفتن حرفای خودت، حرفای خود خودت و بعد اونم راحت میشه شروع میکنه باهات راحت حرف زدن ...  اینجاست که یه حس قشنگ وجودتو میگیره و با خودت میگی میخوام این لحضه ادامه پیدا کنه ....خیلی بده که به کسی دل ببندی که بدونی هیچ جای زندگیش و بخاطرت عوض نمیکنه یه دوست داشتن خودخواهانه است اینکه حتی چک کردنای موبایلشم کم نکنه ....این یه دوست داشتن نیست .... و دوست داشتن چنین مردی ، تنها گول زدن خودته

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:34

امروز فیلم وارثان رو که سه چهار روز پیش شروع به دیدنش کردم رو کامل دیدم و خیلی چیزا ازش برداشت کردم، نقش اول زن یه دختر فقیر بود که داشت با مادرش زندگی میکرد. چیزی که خیلی برام جالبه اینه که اون دختر فقط به خودش در زندگیش توجه میکرد. اینکه چه هدفی داره از چی خوشش میاد و چه احساسی داره از همه چیز توی زندگیش مهمتر بود و برای رسیدن به هدفش چشمش رو روی همه چیز میبیست و تنها تلاش میکرد که به اون هدف برسه. بعدش نشستم به آدمای اطراف زندگیم فکر کردم اینکه کدومشون چنین شخصیتی دارن و متوجه شدم تقریبا همه خواهرام برادارم دوستام یک چنین شخصتی دارن ، اونا هم برای رسیدن به خواسته هاشون تمام تلاششون رو میکنن و اطرافیانو نادیده میگیرن. تازه بنظرم اومده که این تنها منم که اصلا در زندگیم نجنگیدم... بنظرم آخرین باری که در زندگیم برای رسیدن به چیزی تلاش کردم ، سال سوم دبیرستان بود. من اون موقع تمام تلاشمو کردم واقعا تمام تلاشمو ... البته نه تمام تمام، شاید بهتره بگم 80 درصد تلاشمو کردم و اون بیست درصد هم برای ترم یک مدرسم بود اونموقع زیاد تو جو خوندن نبودم. و بعد از اون سال  مـــــــــــــــــــــــ

برچسب: تلاش در زندگی,نقش تلاش در زندگی,نهایت تلاش در زندگی, نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 14:34

صفحه بندی